در هیاهوی خلسه آورِ خویش
تنهایی مهمان همیشگی است
جهانی سراسر سرد
پُر شده از سرمای هیچ
به گواهی آدمیانِ پُر زِ رنج بیداری
عشق می تواند سرآغاز سخن باشد
سخن، دروازه احساسِ بودن شود
بودن، پایان مهمان همیشگی باشد
جهان همچنان سر است اما
شکوفه ی بی رمق گرما
بی صبرانه منتظر انفجار ماست
جهان همچنان پُر از هیچ است اما
درخت تنومند معنا
بی دلیل میوه ی اختیار ماست
