احمد نورانی

وکیل مدافع

۲۴ دی ۱۴۰۱

ابر سرگردان

صحرای وحشت بود و کویر
ماسه و سنگ وکهیر
دریا دور بود ان سوی حصار
نه چاهی بود نه چشمه امید
هر آبی مسدود به سد
هر راهی محکوم به صد
خورشید سوزان می تابید
ذوب می کرد هر قطره را
کور می کرد هر گمشده را
نه برگ گلی بود
تا شبنم نشیند رویش
نه ساقه درختی بود
تا پیچک راست کند قامت
تنها شب بود
شن بود سایت
از دور ابری می نمود
انگار سایه ایی حیران
گاهی چون شبح سرگردان
تا باران شدنش فاصله داشت بسیار
فاصله ایی به اندازه شن های روان
ماه از افق جا مانده بود
کویر بی نورش خفته بود
ای ابر سرگردانم
ای امید من، نیست بارانم
زین زمین خشک و سوزانم
ای ابر سرگردان
درنگی کن
نرو، باران شو ، بمان
ببار بی رمق ببار
بشکن هر ارتفاع سد را
سبز کن هر دانه ی شن را
از دور جوانه ایی سبز گشت
چشمک می زند در این کویر حسرت
نرو بمان رگبار شو
بی امان رعد شو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *