احمد نورانی

وکیل مدافع

۱۱ آذر ۱۴۰۱

زخمِ باستان

در خوابی تو ای دریا
ناخدای این کشتی مرده است
تنها من مانده ام و تو
کشتی به گِل نشسته ایم
لیک رویا دور نیست
خورشید آرام آرام می کُشد
هر لحظه ی خواب بودن را
خوابی از جنس غرق شدن در رویا
در آشوبی تو ای دریا
خدای این گیتی رفته است
تنها من مانده ام و تو
در انتظار گُل نشسته ایم
لیک شکُفتن دیر نیست
هجران ارام آرام می کُشد
هر عطرِ خوش رفتن را
عطری از جنس غرق شدن در یادها
شعله ی از نور شناور است
جزیره ی از دور پهناور است
نقشی عتیق ، زخمِ باستان
شهری کوچک، بنام ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *