احمد نورانی

وکیل مدافع

۱۸ آبان ۱۴۰۱

صفقهُ مع الشیطان (عقدی با شیطان)

 

( صفقه  مصدر فعل عربی به معنای دست دادن دو طرف عقد که نشان از  رضای قلبی  دو طرف است)

سنلتقی یوماً ما  یا شیطانی…

(روزی با تو دیدار خواهم کرد ای شیطان من)

علی ضفافِ النیل

(بر روی کناره های رود نیل)

عند سیاجِ الصین

(نزدیک دیوار چین)

عند کلِ مسجدِِ و کنیسه

(کنارهر مسجدی و کنیسه ایی)

عند الاصحابِ و الجلیسه

(نزد یاران و ندیم)

فی حدودِ السماء

(در مرز آسمان)

حین رجمِ الجنِ و الجنیّات

(هنگام رجم جن و پریان)

حین سقوطِ الملائک

(هنگام سقوط فرشتگان)

سالّقاکَ  هنالک یوماً ما

(روزی با تو آنجا دیدار خواهم کرد)

انظر فی عینیَّ

(در چشمان من بنگر)

لا تخاف فانا ابنُ آدم

(نترس من همان پسر ادم هستم)

آدمُ الاسطوری…

(آدم اسطوری)

احدثَ المخلوقات

(مُدرن ترینِ مخلوقات)

امسک یدیَّ

(دستان مرا بگیر)

لا تخجل

(شرم نداشته باش)

فانا ابنُ حوا

(من همان پسر حوا هستم)

تلک الفاتنه

(آن زیبا روی)

اولُ الجمیلات

(اولینِ زنان زیبا)

ساکتبُ لکَ صفقتی

(عقدم را برای تو خواهم نوشت)

علی جناحِ الصقور

(بر روی بال ِ عقاب ها)

علی سکوتِ القبور

(بر روی سکوتِ قبرها)

فوقَ السحاب

(بالای ابرها)

فوقَ الجبال

(بالای کوه ها)

علی صراطِ المستقیم

(روی صراط مستقیم)

علی یدِ موسی

(بر روی دست موسی)

احسبُکَ لستَ اُمیّ؟

(گمان می کنم که بی سواد نیستی؟)

اقرا بدقهِِ کاملهِِ

(با دقت هرچه تمام تر بخوان)

انت عبدی  من بعد الان

(از این به بعد تو بنده ی من هستی)

نعم لا تعجب یا شیطان!!!

(آری ای شیطان تعجب نکن!!)

قصّتُکَ تشبهُ قصُتنا

(داستان تو  شبیه به داستان ماست)

انتَ الرجیمُ

(تو آن رانده شده هستی)

وانا المنبوذُ

(و من آن دور انداخته شده هستم)

انتَ المغرورُ

(تو آن مغروری)

وانا الحزینُ

(ومن آن غمگین)

انت الکریه

(تو آن بد سیما هستی)

وانا الجمیل

(ومن  آن زیبا روی)

الی متی یا شیطان؟

(تا کی ای شیطان؟)

منذ آلافِ السنین

(از هنگام هزاران سال)

ونحن خصمان

(و ما دو دشمن بودیم)

وفی کلِ العصور

(و درهر زمانه ایی)

انت تمثالُ الشر

(تو نماد شر بودی)

وانا ارادهُ الرحمان

(و من اراده آن بخشنده بودم)

تعال وکن عبدی

(بیا و بنده ی من باش)

ستتجول معی

(با من به گردش خواهی رفت)

واُعلمُکَ کیف تاکلُ الکفیار

(وبه تو یاد میدهم که چگونه خاویار را بخوری)

وکیف تعزفُ علی القیثار

(و چگونه بر روی آلت قیثار بنوازی)

لا توسوسونی من بعد الان

(بعد از این تو مرا وسوسه نمی کنی)

فاصبحنا  اذکی منک یا شیطان

(ما از تو باهوش تر شدیم ای شیطان)

لا جدوی من خدعِک البسیطه

( نیرنگ های ساده تو دیگر اثری ندارند)

انکشفَ المجهولُ حین ذاقَ ادم

(مجهول آشکار شد وقتی که ادم چشید)

من تلک الشجرهِ العجیبه

(از آن درخت عجیب)

شجرهُ العلمِ و الدخان

(درخت دانش و دود)

تعال

(بیا)

وکون عبدی  الان

(و همین حالا بنده من بشو)

ارتاحَ و استریح

(راحت باش و استراحت کن)

واجعلُ لکَ راتبَ التقاعد

(و برای تو یک حقوق بازنشستگی مهیا می کنم)

وبیتاً فی جزایرِ هاوای

(و  خانه ایی در جزیره های هاوایی)

تعال وکن عبدی  الان

(بیا و الان بنده من شو)

تعال تعال…

(بیا  بیا …)

 

خیال – فاضل نظری

شعر قطعه زیبای زیر بنام ” خیال” از کتابِ شعر با عنوان “گریه های امپراتور” اثر استاد فاضل نظری،( انتشارات سوره مهر ) را برای

فارغ

حسی در خود شکُفتن چو غنچه ای در گُلی مردن عطرش در مهد فنا شدن از چیده شدن در دست عاشق از خشک شدن در

تاریخ تولدم – ترجمه یک شعر

یاسر البیلی شاعر گُم نام اهل سودان است. او با شعر (تاریخ میلادی) که کاظم الساهر(زاده ۱۲ سپتامبر ۱۹۵۷ م. ) خواننده مشهور ، ترانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *