احمد نورانی

۷ خرداد ۱۴۰۳

غم آزادی…

آسمانِ سربی و سرد
یاد و مه کودکی را
در آغوش خود می فسرد
از دور ، طوفان زندگی
لحظه های عبور را
در دره عمیق خود می فشرد
نزدیک پُلی بی طناب می انداخت
لزان همچو عطر گُلی خواب رفته
راه از جنگلی بی نور می گذشت
با گام های افسون شده
با چشمانی غم زده
وسوسه هایی ابلیس نهی شده
قطره های ایمان تُهی شده
می درخشید از قعر دره نومیدی
ندائی با  حس  آسمان
الهامی با جنس انسان
لحظه عبور را آغاز نمی کرد
دگر بار  نیز
باران زیبا نیست
اولین قدم بود این ویرانیت
در این دوران هر دم خاک و ماه
از این توالی ممتدد شب و روز
اندیشه های بی پایان شک و یقین
امید آویزان شده از این پل هیچ فام
تا سقوطش یک دست مانده هنوز
سقوطی از فراسوی باورها
طوفان زندگی تاخت بر تار و پود پل
تا دست امید را وا کند
امید نیست شد
ذوب شد
امید، هیچ شد
در سقوطش  عروج غمی بود
در فریادش حس سکوتی بود
آن سوی پل پر خیال
در میان جنگل بی نور
سوسوی امید  ناگهان
چشمک زنان فقط درخشید
سوار  طوفانش شده بود
دست امید این بار
امیدی نداشت به هر پلی
جدا شده بود از آرزوی گل
رها گشته بود از عقل و خود
مثل بادی که نخ بادبادک کودکی را
پاره می کرد
تا از دست کودکی آزاد می کرد
تا در غروب آسمان
برای غم آزادی
به یادگار آفتاب بسپارد

مشاوره آنلاین و رایگان موسسه حقوقی نوران وکیل

آشنایی باچند اصطلاح مهم حقوقی

۱- توقیف دادرسی: در دعاوی مدنی پس از شروع به محاکمه در مواردی که قانون تصریح می‌کند مرجع رسیدگی می‌تواند برای مدتی دادرسی را متوقف سازد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *