ای لحظه ی عمیق مرگ
که همچو لحظه ی خوابِ گمگشته از راه دراز
در آغوش رختخواب خویش
لذیذ و سکر آوری
آیا این آخرین سراب است؟؟
یا اولین جرعه ی شیرین یک شراب ناب
انتخاب ِجام زندگی یا شراب مرگ؟
آرام و آهسته میخزد
این مار سمج مرگ
تند و پریشان می پرد
این عقاب بزرگ زندگی
تا پروازِ زیستن را
با هر دو بالش بیاموزد
اوج گیرد بر بام فتح قله ی خویش
دید زند بر عمق ژرف دریای خویش
پرواز کند
دور پرواز کند با این دو بال خیال
پرواز کند
با مار و عقاب اش
با جام و شراب اش
همچو رقص، پای کوبان پرواز کند
لحظه های جاودانی ، با هر چه هیچ و محال
لحظه خروش مرگ
لحظه شروع زندگانی
مردِ سُربی
پاییز نم نم آماده است پرونده پر نمیزد کلاغ آوازی سر می دهد فصل اعجازها فصل بر باد بودن سرمای فسردگی بعد از شادی نه
